با عرض سلام و ادب خدمت دوستان عزیز


 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

امروزه یکی از مشکلات جامعه مذهبی ما کمبود مداحانی است که از همه ی جهات (کلام، رفتار، منش، پوشش، سبک، محتوا، ولایت و ... ) مورد تأیید اهل بیت علیهم السلام باشند .هدف از تاسیس این وبلاگ انتقال مطالب مفید در راستای فرمایشات مقام معظم رهبری به مداحان و علاقه مندان مکتب حسینی است .

این وب جایی برای تمامی دوستداران اهل بیت علیهم السلام است و در شب میلاد با سعادت حضرت ختمی مرتبت و امام صادق علیهما السلام و در کنار بارگاه شریف و ملکوتی امام رضا علیه السلام راه اندازی گردیده است . بر خود لازم می دانم از تمامی استادان بزرگوارم در ابتدای کار دعوت به همکاری نمایم .


یا امام رضا؛ خودتان فرمودید: هر کس در راه دین خدا قدمی بردارد برایش دعا می کنید . امیدوارم کار ما مشمول دعایتان بگردد . 

آقاجان؛

من ندانم کيستم اما شما را دوست دارم
هر که هـستم خاندان مصطفي را دوست دارم

مرغ روحم چون کبوتر پر زند سوي مديـنه
هم خراسان هم نجف هم کربلا را دوست دارم 

کمتر از آنم که باشـم بنده ي شاه ولايـت
گر چه خــــــــود آلوده ام اهل ولا را دوست دارم

دوستـــي از دوستان دوستان اهل بيتـم
هر که هستــم شيعيان مرتضي را دوست دارم

گر نکير و منکرم پرسند آوردي چه با خــود
در جواب هر دو گــــــويم من رضا را دوست دارم  

 

جهت ترویج فرهنگ صحیح مداحی، هرگونه کپی برداری

از مطالب این وب کاملا آزاد است


لطفا انتقادات، پیشنهادات و نظرات خود را در همین جا قید بفرمایید.

 


 

غیر از غلامی تـو به دردی نمی خورم....

بیـرون کنی بـه فاطمـه بیکـار میشوم....

 

برای دسترسی بهتر به اشعار در کانال تلگرامی نوکران ارباب عضو شوید

telegram :     @mahdivahid
 



موضوعات مرتبط: * پای درس اساتید
[ 21 / 11 / 1396 ] [ ] [ مهدی وحیدی ]
[ ]

امیر المومنین(علیه السلام) - شهادت

امیر المومنین(علیه السلام)
شهادت


بر هر کسی که ساقی کوثر امام نیست

عالم به نام او بشود هم، به کام نیست

در پیشگاه حضرت حیدر برای ما

بالاتر از مقام گدایی مقام نیست

بعد از فراق فاطمه اش روز خوش ندید

جز چاه با علی احدی هم کلام نیست

گیرم که زخم فرق علی التیام یافت

هجران یاسِ سوخته را التیام نیست

از کوچه های کوفه پدر را به خانه برد

دل خون تر از امام حسن هیچ امام نیست

با هم برای غربت زینب گریستند

از کوچه رد شدند، کسی پشت بام نیست

خاکستر و نگاه حرامی و کعب نی

جای عقیله که وسط ازدحام نیست

همراه یوسفش سر بازار می رود

کوفه به هیچ وجه به سختی شام نیست



موضوعات مرتبط: امام علی(ع) - شهادت

برچسب‌ها: امیر المومنین(علیه السلام)- شهادت
[ 5 / 3 / 1398 ] [ ] [ مهدی وحیدی ]
[ ]

امیر المومنین(علیه السلام) - شهادت

امیر المومنین(علیه السلام)
شهادت


بر هر کسی که ساقی کوثر امام نیست

عالم به نام او بشود هم، به کام نیست

در پیشگاه حضرت حیدر برای ما

بالاتر از مقام گدایی مقام نیست

بعد از فراق فاطمه اش روز خوش ندید

جز چاه با علی احدی هم کلام نیست

گیرم که زخم فرق علی التیام یافت

هجران یاسِ سوخته را التیام نیست

از کوچه های کوفه پدر را به خانه برد

دل خون تر از امام حسن هیچ امام نیست

با هم برای غربت زینب گریستند

از کوچه رد شدند، کسی پشت بام نیست

خاکستر و نگاه حرامی و کعب نی

جای عقیله که وسط ازدحام نیست

همراه یوسفش سر بازار می رود

کوفه به هیچ وجه به سختی شام نیست



موضوعات مرتبط: امام علی(ع) - شهادت

برچسب‌ها: امیر المومنین(علیه السلام)- شهادت
[ 5 / 3 / 1398 ] [ ] [ مهدی وحیدی ]
[ ]

ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها


حضرت معصومه سلام الله علیها

بانو بهشت گوشه پنهان چشم توست

دریا همیشه تشنه باران چشم توست

با تو بهار ماندنی است و فرشته وار

تسبیح گوی خالق سبحان چشم توست

وقتی نسیم صحن تو بر صورتم نشست

دیدم تمام عشق غزل خوان چشم توست

پایین پای درس تو عمری نشسته است

مریم همان که جزو مریدان چشم توست

ای جانماز هرشبه ات بال جبرییل

قبله تمام مایل ایمان چشم توست

توحید از کلام شما اب میخورد

ایران ما هنوز مسلمان چشم توست

اقرار میکنم که قلم لال میشود

هر جا که صحبت تو و ایمان چشم توست

در ریشه های باور شعرم حلول کن

شرمنده ام بضاعت من را قبول کن

حسن کردی


**********************

حضرت معصومه سلام الله علیها

والشمس ضحها شب ما سحر آمد

المنت لله که این غصه سرآمد

صد چله گرفتیم که آخر خبر آمد

از کعبه ما جلوه توحید درآمد

با آمدنش ناظم منظومه ما شد

تاج سر ما حضرت معصومه ماشد

ریحانه موساست! تجلی به زمین کرد

پس اهل زمین را همگی عرش‌نشین کرد

خود را بغل معدن فیروزه نگین کرد

چشمان پدر را چقدر فاطمه‌بین کرد

بانی شده این فاطمه معراج پدر را

جبرییل به پابوسی او ریخته پر را

در بین کریمان شده مشهور کریمه!

زهراست چه نزدیک و چه از دور کریمه

سجاده‌نشین در وسط طور کریمه

یا فاطر و یا فاطمه یا نور کریمه

این آرزوی ماست سلیمان شده باشیم

با چادر تو تازه مسلمان شده باشیم

ارثیه زهراست که پای تو ورم داشت

محراب به یک جلوه تو قامت خم داشت

با بودنت این قوم چه می‌خواست؟ چه کم داشت؟

احساس عجیبی به شما قوم عجم داشت

در پای شما مردن ما عین حیات است

صحن تو برابر به تمام عتبات است

از آینه بندان حرم نور به ما خورد

در صحن تو بی بی سر ما خوب هوا خورد

در قم به مشام دل ما بوی رضا خورد

هرکس گذرش خورد به این میکده جا خورد

دیدند همه مرقد تو مرقد زهراست

بی بی به خدا گنبد تو گنبد زهراست

نومید رسیدیم که امید بگیریم

هر نیمه شب از ماه تو خورشید بگیریم

خوبست به امضای تو تأیید بگیریم

یعنی که ازین خانه روادید بگیریم

بیمارترینیم شفا را بده بی بی

پس تذکره کرببلا را بده بی بی

در کشور شیعه سفرت امن و امان بود

هر کوچه زمان گذرت امن و امان بود

بر روی شتر دور و برت امن و امان بود

افتاد به هرجا نظرت امن و امان بود

چشمان کسی خیره به محمل نشد اصلا

سد گذرت جمع اراذل نشد اصلا

جز گل به سرت از روی بامی نرسیدست

بر محمل تو چشم عوامی نرسیدست

پایت طرف بزم حرامی نرسیدست

راه تو به دروازه شامی نرسیدست

شلاق سراغ تن تو هیچ نیامد

آتش طرف دامن تو هیچ نیامد

اما به سر عمه به جز زخم ندیدند

قدیسه ما را سر بازار کشیدند

با هلهله و خنده از او خطبه شنیدند

بند دل او را ته گودال بریدند

قداره کشی آمد و سرزیر عبارفت

برنیزه ی اولاد زنا نورخدا رفت..

سید پوریا هاشمی


**********************

حضرت معصومه سلام الله علیها


آن که در شـأن نزول خود به کوثـر رفته است

فاطمه نامش شده از بس به مـادر رفته است

از مقام نجمه چیزی کم نخواهد شد که هیچ

افتخارش نیز شد مادر به دختر رفته است

عجز خود را در بیان کردن ، نموده آشکار

هرکسی در وصف این بانو به منبر رفته است

سر درآوردم به ناگـاه از دل سُلـطانِ طـــوس

هر زمان ذهنم فرو در فکر خواهر رفته است

با `فداها” گفـتنِ موسیِ بن جعفر ، شک نکن

شأن او بسیار از مــریـم ، فراتر رفته است

او تحمّـل کـرده ما را ســالهای سـال ، چون

وقت کظم غیض به موسی بن جعفر رفته است

زائر او رتبه اش با زائر سُلطـان یکی ست

چونکه این خواهر تماماً به برادر رفته است

با سروری بی نظیر آمد برون از آن حرم

هر دلی که وقت پابوسی مُکــدّر رفته است

مرقدش ، خاصیّتش این است، زائر دفعتــاً

پـایْ بـوس یازده فــرزند حیـــدر رفته است

نه فـقـط او را زیارت کــرده زائــر ، باطــناً

—در مدینه خانه ی زَهرای اطهر رفته است

پیش از محشر ، به جنّات خُدا داخل شده

هرکسی یک بار حتّی سمت این در رفته است

در طریق وصـل چون ما راه رفتن خوب نیست

خوشبحال آنکه در این راه با سر رفته است

دم به دم در قــبر مهمانـــند او را اهل بیت

هر کسی بر آستانْ بوسی مکرّر رفته است

کفش را از پا در آر اینجا که این محدوده را

هر سحر پیش از اذان جبریل با پَر رُفته است

محمّد قاسمی


**********************

حضرت معصومه سلام الله علیها

عُمری غُبارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما

تا در جوارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما

هرچند بارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما

در سایه سارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما

اهلِ دیارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما

ای آرزویِ پنجره فولاد آمدیم

ای قبله‌گاهِ طاقِ گوهرشاد آمدیم

بر خاک بوسه داده و بر باد آمدیم

بابُ‌الجَواد حاجتِ ما داد آمدیم

حالا کنارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما

تا نور میدَمی به تمامِ چراغها

رَد میشویم مثل نسیم از رواقها

معراج میرویم به دوش بُراقها

فریاد میشویم از این اشتیاقها

دل بی قرارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما

ما را که عُمرِ نوح دَمی نیست پیشِ تو

ما گَشته‌ایم هیچ غَمی نیست پیشِ تو

شاه و گدا زیر و بَمی نیست پیشِ تو

یادِ بهشت جُرمِ کَمی نیست پیشِ تو

مَحوِ بهارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما

روحُ الاَمین که حاجِبِ دولتسَرایِ توست

از خادمانِ کعبه‌یِ دارالشفایِ توست

تو کیستی که صحنِ رضا در هوایِ توست

ایوان طلا هواییِ گنبد طلایِ توست

شُکرَش دُچارِ حضرت معصومه‌ایم ما

با لطفِ مادرانه‌ات اِحیا شدیم شُکر

بِرکه نَه ، رود نَه ، دریا شدیم شُکر

مولا نگاه کرده و آقا شدیم شُکر

ذُریه‌های حضرت زهرا شُدیم شُکر

ایل و تبارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما

بانو ! اگر چه پیش تو خِشتِ مُحَقَریم

از خِشتهایِ خانه‌یِ موسی بنِ جعفَریم

عُمریست از کنارِ شما لُقمه می‌بریم

از صحنِ جامع آمده‌ایم و کبوتریم

سُجده گذارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما

ما را نشان گرفت اگرچه مَلالِ غَم

هر‌چند پُر شده همه‌جا قیل و قالِ غَم

ما را گِره زدند به پَرهایِ بالِ غَم

ما را گِره زدند ولی بی خیالِ غَم

تا خاکسارِ حضرتِ معصومه ایم ما

تا سر سپرده‌ی عَلَم زینبیه‌ایم

سر میدهیم و مَردِ غَمِ زینبیه‌ایم

ما از غبارِ محترمِ زینبیه‌ایم

ما کُشته مُرده‌یِ حرمِ زینبیه‌ایم

چون ذوالفقارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما

حسن لطفی



موضوعات مرتبط: حضرت معصومه(س) - ولادت،مدح
[ 1 / 5 / 1396 ] [ ] [ مهدی وحیدی ]
[ ]

مدح مولا علی علیه السلام

یا علی علیه السلام

خورشید پیش نور شما روسیاه شد

هر کس ندید صحن تو عمرش تباه شد

میثم به دار عشق علی سر به راه شد

با ذکر او بساط طرب رو به راه شد...

حالا شروع می شود این شعر با شعف

هرچند در قمم دل من هست در نجف

مولا نگاه حیدری ات شیر پروراست

تمثیل ابروان تو صحرای محشر است

مدیون دست های شما درب خیبر است

عاجز به شرح گیسوی تو هر سخن ور است

بایک تبسم تو خدا خلق نور کرد

موسی ز نیل با مدد تو عبور کرد

روز الست نام تو بر ما ظهور کرد

ذکرت خرابه ی دل ما غرق نور کرد

دل را نمی توان ز ولای تو دور کرد

خالق بساط مستی ما را که جور کرد

انگور درضریح تو مارا خراب کرد

مهر تو غوره های نجف را شراب کرد

دستان پینه دار تو نقاش کهکشان

رفعت گرفت با نگهت سقف آسمان

جبریل زیر سایه تان کرده آشیان

مارا بهشت روی شما می کند جوان

با این حساب دل به نگاه تو باختیم

این خانه را برای ولای تو ساختیم

چشمات نار و جنت ما را قسیم شد

موسی به عشق صحبت با تو ،کلیم شد

سجده نکرد تا به تو شیطان ،رجیم شد

خالق اسیر عشق شما از قدیم شد

هرکس که شد گدای تو آقا ی عالم است

شرمنده ی محبتت اولاد ادم است

آموخت ابروی تو به عالم شکار را

برداشت از قلوب ،ولایت غبار را

سر می کنم به شوق نجف روزگار را

دریاب حال زار دل بی قرار را

مارا فمن یمت یرنی تو کرده مست

الموت و حق ،چون که علی حق مطلق است

 علی اصغر یزدی

********************

یا علی علیه السلام

‎بر آن درم که غبطه خورم کوى یار را

‎یا خاک پای خالق دلدل سوار را

‎گرشمّه ای غضب به جنان در جنان کنی

‎آتش زنی بر او بهار تا بهار را

‎با یک نظاره ات ز عنایت به سافلین

‎جنت کنی به غمزه ی چشمت شراررا

‎جبریل تا که وحی به پیغمبران برد

‎بوییده گرد راه تو آموزگار را

‎دارد شرف به تاج سلیمان غبارتان

‎هرگز مگیر از سر ما این غباررا

‎معنی ز قطره ای وجناتت نوشته است

‎ سجده کنید حضرت پروردگاررا*

‎نازی بکش ز گردن من با دمت ،دمى

‎صیقل بده به خون رگم ذوالفقاررا

‎سررا اگر به شرط قمارت دهم علی ع

هستم برنده گر به تو بازم قماررا

‎صیدم که مست دام تو صیاد گشته ام

‎کمتر بکش تو بر سر راهت شکار را

علی ابراهیمی



موضوعات مرتبط: امام علی(ع) - ولادت،مدح
[ 1 / 5 / 1396 ] [ ] [ مهدی وحیدی ]
[ ]

اشعار شهادت امام صادق علیه السلام


باز هم پشت در خانه صدا پیچیده

بوی دود است که در بیت ولا پیچیده

عده ای بی سرو پا دور حرم جمع شدند

باز هم، همهمه در کوچه ما پیچیده

آن طرف نعره شیطانیِ« آتش بزنید»

این طرف صوت مناجات و دعا پیچیده

خلوت پیرترین مرد مناجات شکست

حرف حمله ست که در زمزمه ها پیچیده

چکمه از پای درآرید حرم محترم است

عطرِ سجاده آقا کفِ پا پیچیده

آبرو دارد وپیراهنِ او را نکشید

پیرمرد است به پاهاش رَدا پیچیده

دور تادور گلویش شده زخمی بس کن

خُب! ببین گوشه عمامه کجا پیچیده

بین درگاهی خانه نفسش بَند آمد

گوئیا زمزمه فضه بیا پیچیده

شکر حق روسریِ دختری آتش نگرفت

چه صداهاست که در کرببلا پیچیده

دختری داد زد عمه عموعباس کجاست؟

به پرو پای همه شمر چرا پیچیده؟

هر چه سر بود که اینان همه بر نیزه زدند

پس چرا حرمله دور شهدا پیچیده؟

یک نفرنیست بگیرد جلوی چشم رباب

یک سری را به سرِ نیزه جدا پیچیده

 قاسم نعمتی

***********************

منبر شرف گرفت زنام مطهرت

صدها ابوبصیر گدایند بر درت

هرکس نشست چند دقیقه برابرت

عیسی شدست از نفس ذره پرورت

بالم شکسته حال مرا روبراه کن..

یا سیدی به خاک رهت هم نگاه کن…

ای منشا نزول عطای خدای ما..

باتو گرفت رنگ اجابت دعای ما

خالیست در بقیع غریب تو جای ما

هستند زیر دین شما حوزه های ما

خورشید علم حضرتتان را افول نیست

جزتو کسی معلم فقه و اصول نیست

اذنی بده که شیعه محزونتان شوم

عقلی بده که عاشق مجنونتان شوم

چشمی بده که زمزم و جیحونتان شوم

یا ایها العزیز که هارونتان شوم

من را زلطف وارد هرم تنور کن..

این رو سیاه را ز کرم غرق نور کن..

خالی نرفت دست گدا از مقابلت

بسته نشد بروی کسی درب منزلت

ایوب دست بوس شکیبایی دلت

هستند شیعیان تو از فاضل گلت..

ما زیر دین جعفر آل محمدیم

شاهیم چون که نوکر آل محمدیم

گنبد طلا و صحن تو در قلب شیعه هاست

در قلب ما حریم شما عین کربلاست

هرلحظه اشک و سینه زنی روضه ای بپاست

گلدسته و ضریح تو چون مشهد الرضاست

زائر که نیست دور و بر قبر خلوتت..

جز مادرت که آمده امشب زیارتت

دشمن نماز نیمه شبت را شکست آه..

پیش نگاه خلق تورادست بست آه..

یاد مدینه بر دل زارت نشست آه..

دربین کوچه بند دلت را گسست آه..

یاد دمی که مادر سادات را زدند..

یاس شکسته را وسط کوچه ها زدند..

دنبال مرکبی و توانی نمانده است

پای پیاده قوت جانی نمانده است

راهی برای اینکه بمانی نمانده است

تاب و توان که روضه بخوانی نمانده است

لبریز درد بودی و حالت خراب بود

قلبت به یاد زینب و بزم شراب بود..

یاد دمی که دور حرم ازدحام شد

آل رسول وارد بازار شام شد

اخت الحسین وارد بزم حرام شد

بالش شکسته از اثر سنگ بام شد

داغی عجیب را به دل آسمان زدند

پیش نگاه او به لبی خیزران زدند


سید پوریا هاشمی

***********************

دوّمین بار است در شهر نبی ، در سوخته

خانه ی اَمنی به دست یک ستمگر سوخته

کمتر از خون گریه کردن حقّ این مرثیّه نیست

آستــان صـادق آل پیـمبـر سوخــته

 

ارثِ زهراییِ این آقاست که کاشانه اش

—بین شهر مادری چون بیت مادر سوخته

او نمی سوزد میان شعله ها و مانده ام

با جسارت ، عدّه ای گفتند کوثر سوخته

آتشی که از در و دیوار بالا رفته است

بی گمان بر غربت اولاد حیدر سوخته

هم بلاهایی که مادر دیده پیرش کرده است

هم دلش بهرِ بنی الزّهرا مکرّر سوخته

شک ندارم هر زمانی آب دیده ، ساعتی

گوشه ای رفته به یاد حلق اصغر سوخته

بسکه می پیچد به خود از سوزش زهر جفا

پیکرِ شیخ الائمه ، پای تا سر سوخته

چشمهای اهلبیتش کاسه ی اشک ست وخون

بیشتر از هرکسی موسی بن جعفر سوخته

سالیانی پیش تر از قومشان در کربلا

خیمه و پیراهن و دامان و معجر سوخته

محمدقاسمی

***********************
کاش میشد بگذارند مُهیا گردد

شبِ او صبح به محرابِ مصلا گردد

شبِ او صبح نشد ، نیمه شب او را بردند

تا که با زخمِ زبان آن شبش احیا گردد

 

شعله بر خانه‌اش انداخت حرامی تا زود

درِ این خانه به یک ضربه‌یِ پا وا گردد

درِ آتش زده کم بود بیاُفتد رویَش

باز کم بود که میخی به تَنی جا گردد

پیشِ طفلان پِیِ مَرکب پدر پیری رفت

تا که این کوچه پُر از ناله‌ی بابا گردد

دو قدم راه نرفته به زمین می‌اُفتاد 

که پُر از زخمِ تنِ خسته‌ی مولا گردد

فرصتی هیچ ندادند و کشیدند تنش

قبل از آنی که نفس تازه کُنَد پا گردد

گرچه می‌خورد زمین گرچه کشیدند به خاک

روضه‌ای خواند غمش باز مُداوا گردد

روضه‌ی غربتِ پیری که به زانو آمد

به امیدی که گُلِ گُمشده پیدا گردد

پیرمردی به سرِ نعشِ جوانش آمد

شاهدِ کَم شدنش وقت تَقَلا گردد

اِرباً اِربا بدنی دید به دستش فهمید

هرچه کردند نشد تیغِ دگر جا گردد

دشنه و تیغ و تبر دست به دستِ هم داد

بدنی باز شود مثل معما گردد

دست و پا زد پسری تا پدری جان بدهد

دست و پا زد پسری تا کمری تا گردد

دست انداخت به دورِ بدنش ریخت زمین

دست انداخت دهانش نَفَسش وا گردد

چشم را نیزه گرفته است اگر چشمی بود

کاش میشد نظرش قسمتِ بابا گردد

چند عضو از بدنِ اکبرش آنجا کَم بود

خواهرش بود ولی حلقه‌یِ نامحرم بود

حسن لطفی

***********************
دارم هوای تربت شیخ الائمه

چشمم به دست رحمت شیخ الائمه

منت خدایی را که ما را خلق کرده

از خاک پای حضرت شیخ الائمه

 

اسلام ناب جعفری سرمایه ی ماست

جانم فدای نهضت شیخ الائمه

شاگردهای مکتبش روزی گرفتند

از بحث و علم و حکمت شیخ الائمه

هرکس نمازش را سبک دارد بداند

بی بهره است از رحمت شیخ الائمه

کونوا لنا زینا...” ولی ای وای بر من

یک عمر گشتم زحمت شیخ الائمه

با اینکه سربارش شدم دیدم کریم است

آقا شدم با عزت شیخ الائمه

می چسبد آخر یک جهادی در مدینه

خادم شدن با دعوت شیخ الائمه

یک روز دسته” می برم در کوچه هایش

تحت لوای `هیئت شیخ الائمه”

وقتش رسیده باز هم روضه بخوانم

از دردها و غربت شیخ الائمه

دیروز حیدر دست بسته... بی عمامه...‌

امروز آمد نوبت شیخ الائمه

پای برهنه پشت مرکب ها دویدن...‌

...برده توان و طاقت شیخ الائمه

بر مو سفیدان ناسزا گفتن روا نیست

کردند هتک حرمت شیخ الائمه

صاحب عزای روضه های کربلا بود

در روضه خم شد قامت شیخ الائمه

شکر خدا که دخترش اینجا ندیده

در بین مقتل غارت شیخ الائمه

شکر خدا که اهل بیتش را نبردند

بازی نشد با غیرت شیخ الائمه...‌

محمد جواد شیرازی

***********************

خورشید تاریک است پیش روی صادق

محراب اهل آسمان ابروی صادق

جبریل زانو میزند پهلوی صادق

عالِم شده هرکس گذشت از کوی صادق


پیداست اسرار عوالم از نگاهش

پلکی زند میریزد عالِم از نگاهش

از کفر، مردم را گرفت و باخدا کرد

قفل مسائل را برای خلق وا کرد

با تیغ علم غیب خود غوغا به پا کرد

ظلم بنی عباسیان را برملا کرد

علمش حجاب جهل ها را پاره کرده

صادق بنی عباس را بیچاره کرده

در مکتبش باعلم، عالم پروری کرد

یعنی جهاد علمی اش را رهبری کرد

سربازهای عالمی جمع آوری کرد

از راه شاگردان خود روشنگری کرد

از بس به ریشه های دین خلق پرداخت

لرزه به پایه های کاخ ظلم انداخت

در راه حق گرچه کشیده زحمتش را

اما ندانستند قدر و قیمتش را

دشمن شکسته پیش مردم حرمتش را

با ناسزا دادند مزد خدمتش را

در کوچه های شهر یوسف را کشیدند

این گرگ ها پیراهن او را دریدند

میسوخت در آتش پر شیخ الائمه

از بسکه زد بر پیکر شیخ الائمه

عمامه افتاد از سر شیخ الائمه

حرمت شکست از مادر شیخ الائمه

مردی که در محشر دو عالم را شفیع است

ناراحت از نامردی ابن ربیع است

آتش گرفته رشته های دامنش را

ابن ربیع پست لرزانده تنش را

در بین مردم میکشد پیراهنش را

با ریسمان بستند دست و گردنش را

همسایه ها اینبار هم کاری نکردند

یعنی ولی الله را یاری نکردند

او صبح صادق بود و در دست شب افتاد

خیس عرق شد، عرش در تاب و تب افتاد

صدبار تا بغداد پشت مرکب افتاد

در راه چندین بار یاد زینب افتاد

چه بر سرش آورده اند ایام پیری

زیر لبش میگفت ای وای از اسیری

آن لحظه که شمشیر بر رویش کشیدند

خشم رسول الله را با چشم دیدند

با اینکه ناله های زهرا را شنیدند

در کربلا اما سر از جدش بریدند

در کربلا جد غریبش تیر میخورد

بر بوسه های مصطفی شمشیر میخورد

آرش براری

***********************
خیال می کنم امشب که عاشقم کردند

بــرای حـرف زدن با تو لایقـم کردنـد

چو موی تو دلم آشفته نیست زیرا که

`به رحمت سـر زُلف تو واثقم ” کردند

 

روانه جانب خُـم خانه ی بقیع شـدم

پـیاله نوش میِ صُبـح صادقم کردند

برای آن که تبرّک بجویم از خـاکت

سـوار مـرکبِ بادِ موافقـم کردند

مُفضّل آمد و در گوش من مفصّل گفت

اگر که طـالبِ کـشفِ حقایقـم کردند

فدای مردم چشمت که با سیاه دلی

نگاهِ خِـیر ، به عُـمرِ دقایـقـم کردند

به شوق وصل تو از دست رفت هستی من

چه ها که با دل و دینم علایقم کردند!!!

درون مدرسه ی فقـه ناب جعفری ات

چه بی نـیاز از علم خلایقم کردند

ز فـیضِ تُربت جَدّ تو و کلام تو بود

که هم ردیفِ طبیــبانِ حاذقم کردند

بـیان نداشتم و مـثل لال ها بـودم

به لطفِ نقلِ حدیث از تو ناطقم کردند

زبان نفهم تر از من نبود ، ممنونم

که پای حکمت تو اهل منطقم کردند

خُداست شاهد من ساقی ام تو بودی تو

شبی که مست سبوی”مشارقم”* کردند

خُدا مرا بکشد ای خُـدای خوش خُلقی

که در برابرت آیینه ی دِقَـم کردند

اگر که مُدّعی شیعگی شدم ، تو ببخش

دوباره غــرق در اوهام سابقم کردند

محمّدقاسمی

***********************

مردم شهر را دعا می کرد

ذکر حق بود، لب که وا می کرد

عمر خود، خرج مکتبِ حق کرد

نفسش ظرفِ مس طلا می کرد

 

تا که می گفت شیعه جان ندهد

محتضر را ملک رها می کرد

دمِ او صد مسیح زنده کند

نگهش دردها دوا می کرد

حرکتِ کوه در تصرف داشت

بی عصا بحر را دوتا می کرد

خود خلیل است او که می بینید

بین آتش برو بیا می کرد

قدرِ او را کسی ندانست و

شکوه از قوم بی وفا می کرد

نیمه شب بود حمله ور گشتند

در قنوتش خدا خدا می کرد

پا برهنه، بدون عمامه

طلب چند آشنا می کرد

پیش چشم عیال و فرزندش

شرم از فحش و ناسزا می کرد

پشتِ مرکب دواند آقا را

کاش از سن او حیا می کرد

مچ پایش سر گذر پیچید

استخوان تنش صدا می کرد

پشت مرکب نفس زنان یادِ

دختر شاه کربلا می کرد

اثر پیری است یا اینکه

داغ عمه قدش دوتا می کرد؟

یاد عمه رقیه اش کرده

نذر مویش چه گریه ها می کرد

جانم عمه فدای یک مویت

چه کسی طعنه زد به گیسویت؟!

محمد جواد شیرازی

***********************

تو امیر و عزیز و آقایی

صادقی از تبار طاهایی

بانی روضه های سقّایی

بین آتش به یاد زهرایی

 

کمرِ غصّه از غمِ تو خمید

وقتی آتش میان خانه رسید

مثل ابر بهار می گریی

مضطر و بی قرار می گریی

با دل پر شرار می گریی

از چه اینگونه زار می گریی

گریه هایت چه داغ و جانسوزست

بر دل ما چه شعله افروزست

گریه کم کن، کسی که صدمه ندید

شعله بر اهل خانه ات نرسید

پس چرا اینچنین قد تو خمید

مثل یک شمع سوخته آب شدید

حمدُ لله، کسی نسوخت دگر

نشکسته پری ز ضربه ی در

سیّدی چیست در تب وتابی؟

خسته ای از چه رو نمی خوابی؟

روزه ای یا که تشنه ی آبی؟

یاد هل من معین اربابی

یاد لبهای تشنه یاد حسین

آه، گردیده ای به شیون و شین

بعد من نوبت امام رسید

نم نم اشک او زدیده چکید

آهوی ناله اش ز سینه رمید

ضجّه هایش رسید تا ناهید

از حسین و غریبی اش می گفت

از دو چشمان در و گوهر می سفت

ناله سر داد آن امام همام

ششمین جانشین خیر الانام

داد اول به شاهِ تشنه سلام

آه بودش، چو همنشین به کلام

گفت دیدی چگونه می لرزید؟

کودکی که ز شعله می ترسید

خانه ام سوخته ولی غم نیست

داغ دارم مگو دمادم نیست

اشکهایم که بهر عالم نیست

علت گریه ام چرا کم نیست؟

تا که دیدم شرار آتش را

یاد کردم ز عصر عاشورا

خیمه ها غرق شعله و آذر

جمله زنها و کودکان مضطر

همه گلهای فاطمه پرپر

غرق در خون بدن ولی بی سر

به همین اکتفا نشد، ای وای

همه سرها به نیزه شد، ای وای

حسین رضایی(حیران )

***********************

میخواهـَم امشَب رُک بگویَم دَردهـا را

پَس خوش نَدارَم دیدنِ نامَردهـا را

هـَرکس که با نامِ عَلی خوش گَشته حالَش

شیرِحَلالِ مادَرَش باشَد حَلالَش

 

`مِی” دَر رَگِ ما دائماً جاریست ساقی

این مَستیِ ما عینِ هـُشیاریست ساقی

شِش بار پُر کردَم سَبویِ هـَستی ام را

کردَہ ست کامل نامِ صادق مَستی ام را

شُکرِ خُدا نامِ عَلی ذکرِ لَبِ ماست

شُکرِ خُدا صادق رئیسِ مَذهـَبِ ماست

هـَرچَند بینِ روضه هـامان او غَریب است

امّا مُرورِ حِکمَتِ این غَم عَجیب است

بُگذار راحَت تَر بگویَم اوجِ غَم را

خاکی شُدہ شعرَم بسوزان دَفتَرَم را

دَر `شَهـرِ دِل” جُز سُوختَن دَروازہ ای نیست

آتَش به دَربِ خانه چیزِ تازہ ای نیست

بال و پَرَش میسوزَد اَز جور زَمانه

پایِ عَلی هـَرکس بِمانَد صادِقانه

هـی باز شُد روضه هـمین که مَردِ خَسته

دَرکوچه هـا گَرداندہ شُد با دَستِ بَسته

اِمشَب دلَم هـِی میرَوَد دَر کویِ زَهـرا

اَز بَس که دارَد داغِ صادِق بویِ زَهـرا

مِهـمان که نَه! یک روضه ی ناخواندہ دارَم

اَز فاطمیّه یک شَبِ جاماندہ دارَم

شایَد خودَش میخواسته که روضه هـایَش

باشَد فَدایِ مادَرَش ! جانَم فدایَش

میخواست بَر رویِ سَرِ ما گُل بپاشَد

رَمزِ گُریزِ روضه سَمتِ کوچه باشَد

اَز روضه ی مادَر اَگَرچه سَهـم بُرده

شُکرِخُدا شُکرِخُدا سیلی نَخُورده ـ...!

محسن کاویانی

***********************

ناگهان سجّاده را از زیر پایش می کِشند

مثل حیدر در میان کوچه هایش می کشند

نامسلمان ها به فکر سنّ وسالش نیستند

پابرهنه،بی عمامه ،بی عبایش می کشند

 

بی مروّت ها سوار مرکب و دنبال خویش

پیرمردی را پیاده ، بی عصایش می کشند

با طناب و دست بسته،سیلی و آتش به در

لحظه لحظه عکس مادر را برایش می کشند

نای رفتن را ندارد در تنش اما به زور

درمیان کوچه زیر دست وپایش می کشند

روضه ها را در خیالش هی مجسم می کنند

از مدینه ناگهان تا کربلایش می کشند

زینت دوش نبی افتاده بی سر بر زمین

وای بر من از کجاها تا کجایش می کشند

شاه غیرت روی خاک افتاده و بی غیرتان

نقشه ی حمله به سوی خیمه هایش می کشند

چون نمی برّید خنجر حنجرش را از جلو

ناکسان این بار خنجر از قفایش می کشند

کاروان عصمت و توحید را -نامحرمان-

کربلا تا کوفه وشام بلایش می کشند

اشک دختر بچه ای یک شهر را بر هم زده

با سر باباش جان را از صدایش می کشند

در قنوتش رفته در فکر تمام روضه ها...

ناگهان سجاده را از زیر پایش می کشند

 مجتبی خرسندی

***********************

از حدیث لوح می آید مقامات اینچنین

که ندارد هیچ کس جزتو کرامات اینچنین

مانده درتوصیف یک شأن تو ابیات اینچنین

سالها محکوم عشق توست، نیات اینچنین

 

تا ابد مرئوس ماییم و ریاست باشما

نازشصت هرکسی مارا رسانده تاشما

انقلاب علم، با کرسی درست پا گرفت

بحث و استدلال از عصرشما بالاگرفت

فقه ما از نور فقه جعفری معنا گرفت

میشود جزء مفاخر هرکس اینجا جاگرفت

راه گم کرده کنارت راه پیدا میکند

از دمت پیرزنی کار مسیحا میکند

آبروی پرچم در اهتزاز ما تویی

از بقیه بی نیازیمو نیاز ما تویی

ما همه اهل نمازیمو نماز ما تویی

پس شفاعت کن که تنها چاره ساز ماتویی

بانی ترویج عاشورا تویی! پس بی گمان

خانه ات یعنی حسینیه شما هم روضه خان

مجلس درست شلوغ و خانه ات خلوت شده

سهم تو دراین دیار آشنا غربت شده

بازهم پشت دری لبریز جمعیت شده

خانه امن الهی سلب امنیت شده

آتشی از خانه ی زهرا به این در هم رسید

ارث دست بسته حیدر به جعفرهم رسید

پیرمرد شهر از دارالعباده رفتنیست

نور حق با عده ای ابلیس زاده رفتنیست

دستهایش بسته شد پس بی اراده رفتنیست

بی عمامه بی عبا پای پیاده رفتنیست

کوچه در کوچه به پشت اسب حالا میدوی

پیش چشم مردمی بی عار تنها میدوی

گرچه کوچه گردی و دست تو بند سلسله ست

راستی آقا بگو دور شما هم هلهلست؟

راستی بر پای تو از خار صحرا آبله ست؟

راستی آقا دلت دلواپس یک قافله ست؟

راستی اهل و عیالت را اسارت میبرند

چادر و روبنده از آنها به غارت میبرند؟

نه کسی اینجا ز سرها معجری را میکشد

نه کسی باتازیانه خواهری را میکشد

نه کسی از پشت موی دختری را میکشد

نه کسی بر گردن تو خنجری را میکشد

نیزه داری هم اگرباشد سری بر نیزه نیست

قلب هجده پاره ی پیغمبری بر نیزه نیست.


سید پوریا هاشمی

***********************

درحسرت یارجان به لب شد

 مردی که بزرگ آسمان بود

برروی محاسن سفیدش

اشک دل زخمی اش روان بود

 

استاد بزرگ مکتب عشق

محنت زده همه دقایق

تنها شده در هزار شاگر

همسایه غم امام صادق(ع)


درهجمه غربت مدینه

 بی هم نفسی خمیده اش کرد

شد باعث لحظه رهائیش

 زهری که نفس بریده اش کرد


تب ازنفسش زبانه می زد

 اشک از دل چاک چاک می ریخت

درحجره میان بستر خود

 لاله زلبش به خاک می ریخت


آنقدرکشید بار غصّه

 تا مرگ به کامش آرزو شد

مانند تبار غم نصیبش

 ازشدّت غم سفید مو شد


اجدا غریب و بی نشانش

 صد زخم از این زمانه خوردند

گویا که تمام ارث غم را

 بردست دلش همه سپردند


او مثل خلیل شد درآتش

 این ارث نژاداطهرش بود

شد دفتر خاطرات او باز

انگار بیاد مادرش بود


با ضرب لگد دوباره واشد

 بابی زبهشت بی نشانه

این بار که جای شکرباقی است

 مسمار نداشت درب خانه


اورا ز میان کوچه بردند

 آوای خدا شنیده می شد

گویا که علی دوباره آنجا

 بر روی زمین کشیده می شد


تا وادی کفر دین مطلق

 در بند زبین کوچه ها رفت

با آنکه زتیره عبا بود

با موی برهنه بی عبا رفت


صیاد نگفت با خودش که

 این صید شکار تیر درد است

اورابه عتاب می کشید و

 نامرد نگفت پیرمرد است


افتاد به خاک وزیرلب گفت

 آمد به سرم بلای زینب (س)

گویا که به روی خاک می دید

درخاطره ردّپای زینب(س)


با کینه بدون جرم اورا

 با یک غم بی حساب بردند

او عاشق روضه بود واور

تا معرکه شراب بردند


شمشیر به روی او کشیدند

 امّا سر او به نیزه ننشست

می دید به چشم دل سری را

 بازیچه ضرب چوب یک مست


او عاشق روضه بود آری

 بانی عزای کربلا بود

مسجد همه جا حسینیّه شد

 تا روضه جدّ او به پا بود


مجتبی صمدی شهاب

***********************

گفتم خلیل زاده ام آتش عقب کشید

دستى به روى شانه من با ادب کشید

لعنت بر انکه اتش از او با حیاتر است

از پشت سر لباس مرا با غضب کشید

 

با انکه در مقابل خانه مرا زدند

همسایه اى ندید و کتک ها به شب کشید

اینجا میان روز زمین خورد مادرم

رویش عباى خویش امیر عرب کشید


شهر مدینه شهر زمین خوردها شده

سجاده را ز پاى من ان بى نسب کشید

در کربلا زمانه غارت غلام شمر

در خیمه ها رداى تنى غرق تب کشید


شبهاى جمعه مادر ما داد میزند

گیسو گرفت قاتل و سر را عقب کشید

بازار کوفه گریه کنان عمه جان ما

از دست بچه ها همه نان و رطب کشید


صحبت ز شام و هلهله ها مى کشد مرا

ان لحظه اى که کار به بزم طرب کشید

میخواست داد عمه ما را در اورد

اتش به قلب سوخته ان بى ادب کشید


اول شراب خورد و به سر یک نگاه کرد

با خنده چوب دستى خود روى لب کشید

یک سرخ مو بلند شد از ما کنیز خواست

ترسید دخترى و خودش را عقب کشید


 قاسم نعمتی

***********************

تصور کن امامی دور تو مأمور هم باشد

به ضرب و شتم تو مأمور هی معذور هم باشد

درون خانه با ناموس خود باشی و جز اینها

به هتک حرمت از بالا بر او دستور هم باشد

به غیر از هتک حرمت در میان ناسزاهایش

به جز فریاد و فحاشی کلام زور هم باشد

تصور کن که در برخوردٍ با ماهی که در سجده ست

به جز توهین به دستش حکم از منصور هم باشد

تصور کن که حالا این تصورهای شرم آور

برای آدمی از جنس خاک و ‌نور هم باشد

تصور کن امام صادق از بین شکاف «در»

ببیند لشکری اوضاعشان ناجور هم باشد

تصور کن امام صادق است و بر سکوت و صبر

به رغم لشکر شاگردها مجبور هم باشد

به جز تصویر میخی داغ در چشم امام ما

در آن تصویر حالا چکمه ای در دور هم باشد

چه خواهد شد اگر آتش بگیرد درب و بعد از آن

کسی که هی لگد را می زند مغرور هم باشد

به روی ساقه ی زردش دو چندان می شود دردش

اگر آن که لگد را می زند منفور هم باشد

برای خود نه٬ می گرید برای مادرش زهرا

بساط گریه پشت «در»اگر که جور هم باشد

 مهدی رحیمی_زمستان

***********************
منی که غیر تو برهر غریبه دل دادم

دلم شکست و نیامد کسی به امدادم

سرم به کار خودم بود دعوتم کردی

ز یاد بردمت اما نبردی از یادم

 

بغل بگیر مرا نوکرت پریشان است

توجهی بکن آخر به داد و فریادم

گذشتم انقدر از خیمه ات که جلد شدم

اگر به بند تو باشم همیشه آزادم

چقدر فاصله دارم که محرمت بشوم

نه قنبرت شده ام نه کمیل و مقدادم

گدایی از تو به من نسل پشت نسل رسید

گدای دست تو بودند کل اجدادم

من از تو یاد گرفتم که خوب گریه کنم

برای گریه به جدت شدی تو استادم

به یمن گریه برای حسین خوب شدم

به یمن گریه برای حسین آبادم

همه برای تن بی کفن عزادارند

ز نوح و یوسف و عیسی گرفته تا آدم

سید پوریا هاشمی

***********************
منی که غیر تو برهر غریبه دل دادم

دلم شکست و نیامد کسی به امدادم

سرم به کار خودم بود دعوتم کردی

ز یاد بردمت اما نبردی از یادم

 

بغل بگیر مرا نوکرت پریشان است

توجهی بکن آخر به داد و فریادم

گذشتم انقدر از خیمه ات که جلد شدم

اگر به بند تو باشم همیشه آزادم

چقدر فاصله دارم که محرمت بشوم

نه قنبرت شده ام نه کمیل و مقدادم

گدایی از تو به من نسل پشت نسل رسید

گدای دست تو بودند کل اجدادم

من از تو یاد گرفتم که خوب گریه کنم

برای گریه به جدت شدی تو استادم

به یمن گریه برای حسین خوب شدم

به یمن گریه برای حسین آبادم

همه برای تن بی کفن عزادارند

ز نوح و یوسف و عیسی گرفته تا آدم

سید پوریا هاشمی

***********************
در صور قبل روز قیامت دمیده اند

آنها که باز اشک خدا را ندیده اند

اینها که با لگد در فردوس را زدند

از جانب کدام‌جهنم رسیده اند

 

تنها به جرم گریه به زهرای مرضیه

آتش به جان خانه و اهلش کشیده اند

نیمه شبی مقابل چشم مخدرات

از پیر مرد پرده ی حرمت دریده اند

ذکر میان هر قدمش نام زینب است

حالا که اسب ها نفسش را بریده اند

فرصت نداده اند بیفتد به روی خاک

انگار که زمین خدا را خریده اند

با حال و روز پای امام آشنا ترند

آنها که طعم تلخ اسارت چشیده اند

اجداد نا مطهر اینها حسین را

پیش نگاه اهل حرم سر بریده اند

ناموس خویش را پس پرده گذاشتند

از دختران فاطمه معجر دریده اند

ای وای از تصاحب معجر که دشمنان

دنبال رد پای سکینه دویده اند

حسین واعظی

***********************
بر هم نزن نماز مرا، بی هوا نزن

حالا که می زنی، جلوی آشنا نزن

سجاده و عبای مرا می کِشی، بکش

اما لگد به تربت کرب و بلا نزن

 

آتش زدی به زندگی ام بس کن و برو

دیگر نمک به زخم دل من، بیا نزن

در خانه بس نبود غرورم شکسته شد؟

حداقل مقابل همسایه ها نزن

با تازیانه ات به سر و صورتم بزن

حرفی فقط به حضرت خیرالنساء نزن

بالای مرکبی و خجالت نمی کشی

پیچیده پای من... چه کنم؟! بی حیا نزن

موی سپید دارم و شیخ الائمه ام

هر طور می زنی بزنم، با عصا نزن

وقت گریز من شده `نوحوا علی الحسین”

زینب دوید و گفت: غریب مرا نزن

ای شمر بس کن و به روی سینه اش نرو

با چکمه ات قدم روی عرش خدا نزن

با دست و پا زدن گره ای وا نمی شود

تشنه لبم... عزیز دلم... دست و پا نزن

محمد جواد شیرازی

نوکران ارباب, [۱۹.۰۷.۱۷ ۱۰:۱۲]
یا صاحب الزمان علیه السلام

خدا کند که در و تخته ای به هم بخورد

و یا جرقه ی عشق تو بر سرم بخورد

تویی که در همه دنیا زبانزدی آقا

غروب جمعه شد اما نیامدی آقا

من انتظار تو را می کشم بیا برگرد

شکسته وزن کلامم `توروخدا” برگرد

غروب جمعه شده بازهم دلم تنگ است

کبوترم که بدون تو سهم من سنگ است

چقدر شکوه کنندت زبان قاصرها

چقدر بی تو بخوانند شعر – شاعرها

به روی قلب من آقاست زخم کاریتان

خودت بگو چه بگویم برات آقاجان

«روا بود که گریبان ز هجر پاره کنم

دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم

بیا که بی تو جهان فقر مطلق است انگار

بیا که کفر – بدون تو بر حق است انگار

بیا که رونق بازارها شکستنی است

و با فلاسفه شیطان برادر تنی است

نگار من به فدای تفقدت آقا

دلت گرفته برای دل خودت آقا!

چقدر بی تو بخوانم متی ترانا را

ببین که تا به کجاها کشیده ای ما را

نگو نشستن با تو به من نمی آید

به من بدون تو شاعر شدن نمی آید

دلم خوش است به فال نگاهتان آقا

دخیل بسته نگاهم به خالتان آقا

چقدر بی تو بگویم نگار آمدنی است

قراربخش دل بی قرار آمدنی است

قرار می رود از کف-  دلم خبر دارد

قرار آمدنی، غمگسار آمدنی است

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

دلم به هجر تو آقا کنارآمدنی است

به انتقام شهیدان عصر عاشورا

سفیر فاطمه با ذوالفقار آمدنی است

چقدر مانده به روزی که سرنوشت من است؟

اگر کنار تو باشم یقین بهشت من است

در این سیاهی و ظلمت میان این شب تار

قدم قدم به حضور تو می رسم انگار

شمیم بوی تو را می کنم هنوز احساس

تویی که رفته نگاهت به حضرت عباس

شاعر : رضا دین پرور



***********************

یا صاحب العصر و الزمان

درمانده ام...چیزی ندارم غیر آهم

این قحطی اشک دو چشمانم گواهم

اصلا حواسم به تو و تنهایی ات نیست

شرمنده آقای غریبم...رو سیاهم

 

هنگام معصیت به یاد تو نبودم

تو گریه کردی جای من بر اشتباهم

ای آبرودار ! آبرویم را نبردی

طوری که اصلا فکر کردم بی گناهم

می ترسم آخر سر ز چشمانت بیفتم

بر این گدایت رحم کن ای تکیه گاهم

دیگر برایم طاقت و صبری نمانده

می افتد آخر سر به روی تو نگاهم ؟

اصلا مرا چه به وصال و شِکوه از هجر ؟!

وقتی که انقدر از شما دور است راهم

گیرم که بین معصیت بال و پرم سوخت

گیرم حقیری بی نوا در قعر چاهم

با این همه وضع بدم مثل تو آقا

گریان شاه بی کفن هر صبحگاهم

جان ها فدای خواهری که ناله می زد :

ای کشته ی افتاده قعر قتلگاهم ...

آخر تو را با قتل صبر از من گرفتند

حالا ببین بی یار و بی پشت و پناهم

کل حرم غارت شده، چشم تو روشن

همراه دخترهات در بند سپاهم

دور از وطن، ای جان من، تکه حصیری

جای کفن آخر برایت شد فراهم

علی سپهری



***********************

هر کس دلش ز مهر و ولای تو عاری است

هرلحظه اش بدون توبی بندوباری است

ما جار میزنیم که آقایمان تویی...

شیخ الائمه! نوکریت افتخاری است

 

خاک رهت به منزله ی آب زندگی ست 

صد سلسبیل زیر قدم هات جاری است

(ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما)*

عشق شما مسبب این ماندگاری است

اوقات خوش کنار بزرگان به سرشود 

از برکت وجود تو خوش روزگاری است

مکتب به پا نموده ای علامه ساختی 

شاگردیِ کلاس تو آموزگاری است

گنجینه ی حدیث و روایاتِ صادقی 

دشمن ز تیغ تیز کلامت فراری است

صحن شما به زاویه ی عرش قائم است 

دیوار های بقعه ات آیینه کاری است

آقا همینکه فاطمه آنجاست دلخوشی... 

دردِ فراقِ مادر و فرزند کاری است

بیچاره اصغر است نه بیچاره تر رباب